شیرین زبونی اهورا
صبح کمی بعد از بیدار شدنش با تعجب و یه لحن خاصی نگام کرد و گفت مامان حالت خوبه؟ طوری این سوال رو پرسید که انگار کار اشتباهی انجام دادم پرسیدم چرا مامان مگه چی شده؟ بعد گفت تو حالت خوب نیست من حالم خوبه .از دست بچه های امروزی چی باید گفت؟با این سنش همین کم بود که بگه حالم خوب نیست و قاطی کردم ظهر هم کنار هم دراز کشیده بودیم و با هم تام و جری نگاه میکردیم که دست انداخت دور گردنم وکلی قربون صدقه ام رفت که فدات بشم و خیلی دوست دارم و از حرفا ولی بعد از چند لحظه کوتاه انگار پشیمون شد و دستشو گذاشت رو گلوم و گفت خفه ات کنم؟ گفتم نه گناه دارم میمیرم بعد دستشو رو گلوم فشار داد وگفت بمیر .منم خودم رو به مردن زدم بعد گفت مامان دلم ب...
نویسنده :
مامان
15:47







