اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

شیرین زبونی اهورا

صبح کمی بعد از بیدار شدنش با تعجب و یه لحن خاصی نگام کرد و گفت مامان حالت خوبه؟ طوری این سوال رو پرسید که انگار کار اشتباهی انجام دادم پرسیدم چرا مامان مگه چی شده؟ بعد گفت تو حالت خوب نیست من حالم خوبه .از دست بچه های امروزی چی باید گفت؟با این سنش همین کم بود که بگه حالم خوب نیست و قاطی کردم ظهر هم کنار هم دراز کشیده بودیم و با هم تام و جری نگاه میکردیم که دست انداخت دور گردنم وکلی قربون صدقه ام رفت که فدات بشم و خیلی دوست دارم و از حرفا ولی بعد از چند لحظه کوتاه انگار پشیمون شد و دستشو گذاشت رو گلوم و گفت خفه ات کنم؟ گفتم نه گناه دارم میمیرم بعد دستشو رو گلوم فشار داد وگفت بمیر .منم خودم رو به مردن زدم بعد گفت مامان دلم ب...
29 آبان 1392

لغت نامه اهورا

آبیس کنم.......آب بازی کنم(بیشترم منظورش حمومه) شوشن.........روشن فینن.............فعلا جاب.............جوراب باس.............لباس عذا..............غذا بخولم...........بخورم وفت............رفت هواپیدا.........هواپیما جاس..........کجاس دوشت........گوشت آس............خداحافظ چوچولو.......کوچولو آویلو..........آبلیمو ناشی......نقاشی دیکا........گیتار    آشاق.........آشغال میساک......مسواک آپی یی......کامپیوتر صننی.......صندلی دیدار.......دیوار لیلان.......لیوان مک.......نمک تیزون.....تلویزیون پوپوشتی...پیچکشتی داشگان....دانشگاه خوخار......خودکار میدا......مداد پ...
27 آبان 1392

واااااااااای از دست اهورا

امان از دست این بچه ها قدیمی راست میگفتن که وقتی هیچ صدایی از بچه نمیاد وخبری ازش نیست 1 زنگ خطره و باید بدونی که بچه یا داره بلایی سر خودش میاره یا مهندسیش رو چیزی گل کرده     چند روز پیش مشغول کار و بار خونه بودم هیچ صداییم از اهورا نمی اومد فکر کردم شاید مشغول بازی با اسباب بازیهاشه چند بار صداش کردم گفتم اهورا چیکار میکنی گفت هیچی منم دیگه نرفتم ببینم چیکار میکنه.وقتی کارم تموم شد رفتم ببینم چیکار میکنه دیدم صندلی گذاشته زیر پاش و پنککمو آورده و حسابی با ناخن توشو کنده رومبلم حسابی با پنکک خورد شده کثیف کرده اون لحظه دلم خواست سرمو بکوبم به دیوار                     &nbs...
19 آبان 1392

کارایی که اهورا دوست داره

اهورا عاشق آرایش کردن با لوازم آرایش مخصوصا رژ لب و استفاده از وسایل اصلاح باباش آتیش بازی و آب بازیه.در ادامه یه سری از عکسهای اهورا در این این موردها که مچشو گرفتیم ویه سری عکس متفرقه گذاشتم                           اهورا وپسر عمه اش امیر حسین یکی دیگه از کارای مورد علاقه اش خرابکاریه در هر زمینه ای هم تخصص داره ...
11 آبان 1392

اهورا در استخر

هفته گذشته شب عید غدیر اهورابا باباش رفت استخر چند روزی بود که همش به باباش میگفت ببرم استخر شنا کنم بلاخره با هم رفتن .وقتی رفتن حمید گفت یک ساعت ونیم تا 2 ساعت اونجان ولی از بس دیر اومدن و این مدت اتفاقای بدی افتاد که دیگه از نگرانی مردم گفتم شاید بلایی سر اهورا اومده.وقتی برگشتن حمید گفت هرکاری کردم اهورا راضی نشده برگرده 3 ساعت تو استخر بوده وقتی برگشتن چشمای اهورا قرمز شده بود شکمشم باد کرده بود حمید گفت کلی آب استخر خورده .چند تا از عکساشو تو استخر در ادامه مطلب میذارم.بخاطر این دیر گذاشتم چون نمیدونم اهورا چه بلایی سر کامپیوتر آورده که وقتی گوشی بهش وصل میکنیم نمیخونش الانم اومدم خونه مامانم اینا از اینجا میذارمشون   ...
10 آبان 1392

قربون پسر شیرین زبونم

بعد از ظهر داشتم با اهورا بازی میکردم که یه دفعه و بدون مقدمه اومد بغلم منو بوسید وبا خجالت و آروم بهم گفت تو بهترین دنیایی خیلی برام عجیب بود که این حرفو ازکجا یاد گرفته با شنیدن این حرفش قند تو دلم آب شد کلی براش ذوق کردم و بوسیدمش الهی قربون پسر شیرین زبونم برم همیشه منو میبوسه و میگه خیلی دوست دارم فداش بشم منم دیوونه وار دوستش دارم هر چند کمم اذیتم نمیکنه.یه حرف دیگش رو که خیلی دوست دارم اینه که بعد از خوردن هرچی فورا خدا رو شکر میکنه و میگه خدایا شکر براش سخته بگه الهی شکر ...
4 آبان 1392

خدا بخیر کنه

امشب خونه دایی ها ومادر بزرگ حمید رو واسه شام دعوت کرده بودیم .حسابی داشت خوش میگذشت که بازم 1 اتفاق افتاد که حالمون رو بگیره .زندایی های حمید که یکیشونم عمه خودم میشه ظرفها رو شستن فقط قابلمه ها موندن که گفتم خودم میشورم در یکی از قابلمه ها رو شستم وگذاشتم رو آبچکان که یهو بدون اینکه بفهمم چی شد همه ظرفها پایین اومدن .نصفه بیشتر چینی هام خورد شدن اون لحظه خواستم دق کنم ولی بعد با خودم فکر کردم گفتم اینهمه ظرف اومد پایین چطور بلایی سرم نیومد یا رو پاهام نزد خلاصه جز اینکه چینی هام ناقص شد اتفاق بدتری نیافتاد اهورا هم که همیشه بهم میچسبه اون لحظه تو اتاق بود بعد از صدای وحشتناک خورد شدن ظرفها اومد ببینه چی شده.نمیدونم چرا این چند رو...
1 آبان 1392
1